Wings of Desire :-)
21.3.10
Thanks to Golnaz for bringing it up :)
بهاریه


خلاصه بهارى ديگر

بى حضور تو

از راه مى‏رسد، ...



و آن‏چه كه زيبا نيست زندگى نيست

روزگار است،



گُل نيلوفر مردابه اين جهانيم

و به نيلوفر بودن خود شادمانيم،

سقفى دارد شادكامى

كف ناكامى ناپديد است.



هر رودخانه‏اى به درياچه خود فرو مى‏ريزد

به حسرت زنده رود زنده نمى‏شود رود

نمى‏شود آب را تا كرد و به رودخانه ديگرى ريخت

به رود بودن خود شادمان مى‏توان بود.



بهار، بهار است، و بر سرِ سبز كردن شاخه‏ها نيست

برف، برف است، هواى شكستن شاخه‏هاى درخت را ندارد

برگ را، به تمنا، نمى‏شود از ريزش باز داشت

با فصل‏هاى سال همسفر شو،

سقفى دارد بهار

كف يخبندان‏ها ناپديد است.



دستى براى نوازش و

زانوئى براى رسيدن اگر مانده است

با خود مهربان باش،

اگرچه تو نيز دروغى مى‏گوئى گاهى مثل من

دروغت را چون قندى در دهان گسم آب مى‏كنم

با خود مهربان باش.



نبودم اگر نبودى،

دروغ تو را

خار تشنه كاكتوسى مى‏بينم

كه پرندگان مهيبت را دور مى‏كند

به پرنده كوچك پناه مى‏دهد،

سقف دارد راستى

كف ناراستى ناپديد است،



اى ماه شقه شقه صبور باش!

چه‏ها كه نديده‏ئى

چه‏ها كه نخواهى شنيد

ما التيام زخم‏هاى تو را بر سينه مجروحت باز مى‏شناسيم

ماه لكه لكه!

مثل حبابى بر دريا بدرخش و

با آسمان خالى خود شادمان باش،

جشنواره آب است زندگى

چراغانى رودها كه به درياها مى‏رسند

زخم خورده بادها، زورق‏ها، صخره‏ها

سقفى دارد روشنى

كرانه تاريكى ناپديد است.



انديشه مكن كه بهار است و تو نرگس و سوسن نيستى

به حسرت زنده رود زنده نمى‏شود رود،

خاكت را زير و رو كن

ريشه و آبى مباد كه نمانده باشد،

سقفى دارد زندگى

كف نيستى ناپديد است،

به رنگ و بوى تو خود شادمان مى‏توان بود،

گُل نيلوفر مردابه اين جهانيم

و به نيلوفر بودن خود شادمانيم


شمس لنگرودی