نقل قول : " کليد ها به همان راحتی که در را باز می کنند ، قفل هم می کنند . " مثل اينکه در بدجوری قفل شده . انواع کليد : شاه کليد ، کليد قلّابی ، کليد شکسته ، کليد زورکی ، کليد ما ، ...
ye pishnahad ya shayadam faghat ye nazar " dar moghable ye dare ghofl saye to baraye baz kardanesh bishtar va mosalaman oon chizi ke poshteshe baraye to aziztare " albate in kheily ziad bastegi be to ham dare.
گاهي خواست تو كليد در است؛ وقتي گنج پشت در تو باشي. ميان اين كه ميخواهد و آن كه ميشود همان در فاصله است. بايست با خودت يكدست شوي. انچنان يكدست كه از در بگذري.گذشتني كه در چشم ديگران همچون جادوگريست .آيا داستان آن مرد را شنيده اي كه نزد استادي رفت و به او گفت مي خواهم عارف باشم ولي همينگونه كه هستم باقي بمانم.استاد به او گفت چند پاره گوشت به خود ببند و به شهر برو.وقتي آن مرد از شهر بازگشت مجروح و زخمي بود. استاد به او گفت وقتي پاره هايي از گذشته را با خود در راهي ميآوري كه يكدست بودن ميخواهد؛ خودت آزار ميبيني
شايد تو هم هنوز آن شاه كليد كه بايد نشده اي پيش از اين كه با لگد بخواهي در را باز كني ببين اشكال در يا كليد از چيست.
به نگين : آره ، راست ميگی ، در داريم تا در . همون طور که آدم تا آدم .
به فهيم و آتوسا :
اگر دردت دوای جان نگردد غم دشوار تو آسان نگردد (شيخ عطار)
با اين حساب ، بايد قلق ها را يافت . آره ، بايد قلقش را پيدا کنم ، در و کليد هر دو هستند ، يا شايد کليد و در ديگری . حيف که در ها هنوز هم هستند ، بعد از اين همه وقت . ... آتوسا ، آن چه از يکی شدن گفتی ، ناشدنی مينمايد ، ويژه حالا ... اما قشنگ است و ايده آل ، و من ايده آل پردازی را (فعلاً) دوست دارم . آن داستان را نشنيده بودم ، مرسی که گفتی ؛ اما آن را خوب چشيده ام .
مفيد بود و شنيدنی ، سپاس گزارم .
به ناشناسی که يک پيشنهاد يا نظر را در ميان گذاشت :
بله ، معلوم است که من آن قدر فرصت ندارم تلاش کنم برای باز کردن دری که باز کردنش چيزی برايم نخواهد داشت . آن در ها را ميتوان بدون کليد هم معمولاً باز کرد ، معمولاً نيازی به صرف انرژی زيادی برای آنها نيست .
اما نميدانم آنچه که تو به آن خواهی رسيد ، واقعاً عزيز ترين خواهد بود زمانی که عزيز ترين زمانت ، بيشترين شورت و مهرت را برايش گذاشته اي ؟ آيا اين عدالت است ؟ نميدانم ، کاش بدانم .
البته همه چيز خيلی زياد بستگی به من داره ! ;)
به نيوشا و آتوسا :
از ديوار پريدن تو ، نيوشا ، مثل خيال است . ميتوانی ؟ بپر خوب .
آيا آتوسا تو ميگويی که مرز ها را بايد بلکل از ميان برداشت ؟ آيا تو در پی برداشتن همه ی مرز ها هستی ؟ وقتی برداشتی چه می شود ؟ يا بهتر بگويم ، چه ميشوی ؟ راجع به مرز ها نميتوانم به سادگی چيزی بگويم ، هر چند که راجع به هيچ چيز هيچ وقت به سادگی چيزی نگفته ام .هچ وقت . ...
فقط جهت اطلاع عرض می کنم کلیدهای دیگری نیز وجود دارد که حوزه فعالیتشان کمی متفاوت است مثلا کلید برق یا کلید پاسخنامه تستی یا کلید معما یا کلید انکریپشن
وقتي گنج پشت در تو باشي.
ميان اين كه ميخواهد و آن كه ميشود همان در فاصله است. بايست با خودت يكدست شوي. انچنان يكدست كه از در بگذري.گذشتني كه در چشم ديگران همچون جادوگريست .آيا داستان آن مرد را شنيده اي كه نزد استادي رفت و به او گفت مي خواهم عارف باشم ولي همينگونه كه هستم باقي بمانم.استاد به او گفت چند پاره گوشت به خود ببند و به شهر برو.وقتي آن مرد از شهر بازگشت مجروح و زخمي بود. استاد به او گفت وقتي پاره هايي از گذشته را با خود در راهي ميآوري كه يكدست بودن ميخواهد؛ خودت آزار ميبيني
شايد تو هم هنوز آن شاه كليد كه بايد نشده اي
پيش از اين كه با لگد بخواهي در را باز كني ببين اشكال در يا كليد از چيست.
آره ، راست ميگی ، در داريم تا در . همون طور که آدم تا آدم .
به فهيم و آتوسا :
اگر دردت دوای جان نگردد
غم دشوار تو آسان نگردد
(شيخ عطار)
با اين حساب ، بايد قلق ها را يافت . آره ، بايد قلقش را پيدا کنم ، در و کليد هر دو هستند ، يا
شايد کليد و در ديگری .
حيف که در ها هنوز هم هستند ، بعد از اين همه وقت .
...
آتوسا ، آن چه از يکی شدن گفتی ، ناشدنی مينمايد ، ويژه حالا ... اما قشنگ است و ايده آل ، و من
ايده آل پردازی را (فعلاً) دوست دارم .
آن داستان را نشنيده بودم ، مرسی که گفتی ؛ اما آن را خوب چشيده ام .
مفيد بود و شنيدنی ، سپاس گزارم .
به ناشناسی که يک پيشنهاد يا نظر را در ميان گذاشت :
بله ، معلوم است که من آن قدر فرصت ندارم تلاش کنم برای باز کردن دری که باز کردنش
چيزی برايم نخواهد داشت .
آن در ها را ميتوان بدون کليد هم معمولاً باز کرد ، معمولاً نيازی به صرف انرژی زيادی برای آنها نيست .
اما نميدانم آنچه که تو به آن خواهی رسيد ، واقعاً عزيز ترين خواهد بود زمانی که
عزيز ترين زمانت ، بيشترين شورت و مهرت را برايش گذاشته اي ؟ آيا اين عدالت است ؟
نميدانم ، کاش بدانم .
البته همه چيز خيلی زياد بستگی به من داره !
;)
به نيوشا و آتوسا :
از ديوار پريدن تو ، نيوشا ، مثل خيال است . ميتوانی ؟ بپر خوب .
آيا آتوسا تو ميگويی که مرز ها را بايد بلکل از ميان برداشت ؟ آيا تو در پی برداشتن همه ی مرز ها هستی ؟
وقتی برداشتی چه می شود ؟ يا بهتر بگويم ، چه ميشوی ؟
راجع به مرز ها نميتوانم به سادگی چيزی بگويم ، هر چند که راجع به هيچ چيز هيچ وقت به سادگی چيزی
نگفته ام .هچ وقت .
...
سپاس از همه ی شمايان
مثلا کلید برق
یا کلید پاسخنامه تستی
یا کلید معما
یا کلید انکریپشن